اعتماد به نفس داخلی در مقابل تکنیک های بیرونی: بر چه چیزی تمرکز کنیم؟

مرد مجرد در حال جنگل

زبان بدن جعلی

شما وارد یک بار می شوید و دختری زیبا را مشاهده می کنید و می خواهید به او نزدیک شوید. دستان شما شروع به تعریق می کنند ، قلب شما مانند دیوانه شروع به پمپاژ می کند و احساس گرگرفتگی و عصبی می کنید. زبان بدن شما بهم ریخته است. شما می دانید که این یک وضعیت پر مخاطره است ، بنابراین بدن شما را در حالت 'اضطراب نزدیک' قرار می دهد. اما شما با یک نفس عمیق شانه خالی کنید و به دختر نزدیک شوید.

رونق! این یک فاجعه است - او فقط از شما دور می شود مثل اینکه شما حتی وجود ندارید و این باعث می شود از شرایط کنار بروید ، به غار خود بروید و در مورد ناعادلانه بودن زندگی و تعاملات زن به زن فکر کنید.



غم و اندوه به خشم و اعتقاد - غذای مورد علاقه خودخواه تبدیل می شود. بنابراین شما به خود بگویید 'من به او نشان خواهم داد. من استاد چیدن دختران خواهم شد. ' و شما شروع به یادگیری تکنیک های انجام آن می کنید. اینگونه است که بیشتر ما با دختران ، از جمله من ، بهتر می شویم.



اما بگذارید ببینیم چه اتفاقی می افتد در حالی که ما تکنیک ها و زبان بدن را یاد می گیریم.

تکنیک های بیرونی

یادمه انگار دیروز بود. من 20 ساله بودم و این دختر ، یکی از دوستانم ، به من گفت که باید کتابی به نام بازی نیل اشتراوس را بردارم. گفته های او چیزی شبیه به 'این می تواند به شما در خانمها کمک کند. زیاد! و شما واقعاً به آن نیاز دارید. '



بنابراین من کتاب را بررسی کردم و پسر حق با او بود! این کتاب به سادگی شگفت انگیز بود ، مملو از برخوردهای جنسی پسری که هنوز نمی توانست از قفسه شیر بخورد ، دختری از بار - به عنوان یکی از برجسته ترین هنرمندان انتخاب در تمام دوران.

و من فورا قلاب شدم. من عمیق تر و عمیق تر به حفره خرگوش تکنیک های برداشتن و زبان بدن نگاه کردم که در کتاب نامگذاری شده است.

منو گرفت حدود 2 ماه برای خواندن 7 کتاب در مورد چیدن دختران ، پر از تکنیک ، برنامه های روزمره ، انواع مختلف درب بازکن ، موقعیت های زبان بدن ، ترفندهای ارتباط چشمی ، جوک ها و ترفندهایی که قلباً یاد گرفته اید و غیره ترفندهایی در آستین من ، زبان بدن عالی و همه برای رسیدن از نقطه A به شلوار دختر طراحی شده است.



و این موارد جواب داد. مخصوصاً زبان بدن. صادقانه بگویم ، من نمی دانستم چرا آنها کار می کنند ، اما حتی برایم مهم نبود. من فقط می دانستم که آنها کار می کنند و این تنها چیزی بود که مهم بود. من در زندگی خود آنقدر دختر داشتم که احساس شکست ناپذیری می کردم. مشکل نزدیک شدن به دختری در خیابان یا بار ، دیسکو یا کافی شاپ وجود نداشت. نتایج مرتباً انباشته و انباشته می شدند و من آرزوی تک تک پسرهای نوجوان را داشتم.

سهم عمده جورج واشنگتن

تا من نبودم.

ببینید ، ذهن ما کلاهبرداری می کند. آنها ما را باور می کنند که ما می خواهیم چیزی شاد باشد و سپس وقتی آن را بدست آوردیم ، ناگهان متوجه می شویم این چیزی نیست که ما را خوشحال کند. در واقع ، این ما را حتی بدبخت تر کرد.

و همین اتفاق برای من و خط شکست ناپذیری من رخ داد. دیگر انگیزه ای برای رفتن و تعقیب دختران نداشتم زیرا آنها تغییر واقعی مورد نظر من را ایجاد نکردند. این همه جعلی به نظر می رسید - ترفندهای جعلی ، زبان بدن ساختگی ، همه چیز جعلی. ترفندهایی که آموختم مواردی بود که باید مدام آنها را بخاطر می سپارم و به کار می برم و بعد از چند ماه ، سرانجام نمی توان از س inالی در ذهنم چشم پوشی کرد.

'اگر فقط مثل واقعی رفتار کنم چطور؟ آیا این دختر من را خواهد گرفت؟ '

و من از قبل جواب سوال را می دانستم. من فقط به خاطر سپردن تکنیک ها ، نیرنگ ها و حرکات زبان بدن متمرکز شده ام و جای تعجب نیست که حتی یک دختر هم در آن حوالی گیر نکرده است. همه آنها وقتی نمای تکنیک ها مانند خانه ای از کارت احساس می شود ، آنجا را ترک می کنند.

و در آن لحظه فهمیدم که زمان آن فرا رسیده است که روی بازی Inner خود تمرکز کنم.

بازی درونی

تکنیک های بیرونی فقط علل مشکلاتی را که دارید ایجاد می کنید. آنها روی دیوارهای پوسیده یک رنگ می گذارند و وانمود می کنند همه چیز خوب است. Inner Game رنگ را کشف می کند ، با انتقادی به دیوارها نگاه می کند و به وضوح بیان می کند که برای نگهداری خوب است ، که باید درست شود و آنقدر پوسیده است که باید خرد شود.

و این روند همیشه دردناک است زیرا شما در حالی که منیت خود را بر روی شانه خود دارید ، بزرگترین مزاحم را برای شما تکان می دهید ، با بزرگترین نقص شخصیت و شخصیت و ناامنی های خود روبرو هستید. اما به من اعتماد کن نتایج کار بسیار فراتر از دردهای این فرآیند است.

من این روند را به 3 دسته مختلف تقسیم می کنم: حالت احساسی ، من کافی هستم و خودکارآمدی

حالت عاطفی

اولین چیزی که باید درک کنید این است که مواردی وجود دارد که می توانید جعل کنید و زبان بدن یکی از آنهاست. همانطور که می گویند می توانید آن را جعل کنید تا زمانی که درست کنید ، اما مشکل جعل آن این است که به نظر شما می رسد. زبان بدن شما فقط بیانگر وضعیت احساسی شماست. این به معنای واقعی کلمه تعریف زبان بدن است. بنابراین اگر حالت عاطفی خود را برطرف کنید ، زبان بدن شما بلافاصله دنبال می شود.

حالت عاطفی علت است ، زبان بدن نتیجه است. بنابراین اگر می خواهید نگاهی مطمئن داشته باشید ، صاف بایستید ، به چشمان مردم نگاه کنید و با اعتقاد قانع باشید ، این باید از حالت عاطفی شما اتفاق بیفتد. و مهمترین چیز در اینجا این است که بدانید شما نمی توانید کنترل کنید که کدام احساس در شما به وجود می آید ، اما اگر بخواهید به آن واکنش نشان دهید به اندازه جهنم می توانید کنترل کنید.

اصطلاحی به نام هواپیماربایی احساسی وجود دارد که به ما می گوید احساسات شدید بدن شخص را ربوده و او را وادار به انجام اعمالی می کند که احساسات به آن نیاز دارند. به عنوان مثال ، وضعیتی است که شخصی شما را هل می دهد - و شما با ضربه زدن به او پاسخ می دهید. در آن لحظه ، شما تصمیم آگاهانه ای برای ضربه زدن به آن شخص نگرفتید ، اما احساس خشم شما بدن شما را ربوده و باعث شد تا چنین واکنشی نشان دهید.

انسان مغرور شکاک

اما می توانید این فرآیند را کنترل کنید زیرا فضای کمی بین چیزهایی که احساس می کنید و اعمالی که انجام می دهید وجود دارد.
فقط باید از آن فضا آگاه باشید. همین مسئله در مورد احساس عصبی بودن هنگام مجبور شدن به دختری است. شما باید این احساس را تصدیق کنید و فقط آن را از بدن عبور دهید و به زودی از بین خواهد رفت. سپس ، می توانید اهداف اولیه خود را پیگیری کرده و بدون احساس عصبی شدن به سمت دختر بروید.

یاد آوردن: شما نمی توانید احساسات خود را کنترل کنید ، اما اگر این احساسات را پیگیری کنید می توانید کنترل کنید.
نمی توانید از احساسات خود پنهان شوید. شما باید تأیید کنید که آنها آنجا هستند و اجازه دهید از طریق شما عبور کنند.

این مراحل ساده است ، اما آسان نیست. تسلط بر آنها سالها طول می کشد اما شایسته است. در ابتدا احساس عجیب و ناخوشایندی خواهید داشت و شک خواهید داشت که در وهله اول می توانید این کار را انجام دهید. و به همین دلیل ، شما را با جنبه دوم بازی Inner و خودکارآمدی آشنا می کنم

خودکار کارآمدی

خودکارآمدی به عنوان قضاوت در مورد میزان توانایی شما در اجرای یک مسئله خاص تعریف می شود. با مفهوم مقابله و پیشرفت که در مقاله قبلی در مورد آن صحبت کردم . خودکارآمدی این اعتقاد است که شما می توانید آن را انجام دهید و اگر نمی توانید ، که قادر به یادگیری آن هستید.

این بیشتر در خلاف مواردی است که در مدارس و خانواده ها به ما آموخته اند. جملاتی مانند 'شما هرگز به اندازه کافی خلاق نخواهید بود که بتوانید نویسنده ، نقاش یا موسیقی دان باشید.' یا جمله ای متمرکز بر توانایی های شناختی یا جسمی محدود ما ، در آن زمان ، مانند 'شما هرگز در ریاضیات / ورزش / شطرنج / صحبت کردن مهارت نخواهید داشت.' باعث می شود ما باور کنیم که ظرفیت و پتانسیل ما محدود است در حالی که اینگونه نیست.

این حتی با برداشتن دختران نیز کار می کند - a مجموعه مهارتهایی که می توان آموخت.

دانشمندی به نام کارول دوک در مورد دو طرز فکر مردم صحبت کرد : به ذهنیت ثابت که معتقد است توانایی ها و پتانسیل های ما سنگ تمام است و ما نمی توانیم آن را تغییر دهیم ، و ذهنیت رشد که معتقد است ما نمی توانیم پتانسیل خود را بسنجیم و با تمرین و تکرار کافی آگاهانه ، می توانیم بر هر مهارتی که بخواهیم تسلط پیدا کنیم.

آنچه که اساساً می گوید این است که همه چیز قابل یادگیری است ... اگر برای آن وقت و آموزش مناسب بگذارید. بنابراین وقتی دوباره به بحث و گفتگو پرداختیم حالت عاطفی ، باید بدانید که بله ، در ابتدا گوش دادن به احساسات خود احساس عجیب و غریبی خواهد بود ، اما می توانید این کار را انجام دهید.

به قول معروف 'اگر معتقد باشید که می توانید ، در نیمه راه هستید'. افرادی که در حال حاضر این کار را انجام می دهند با زمان صرف شده در مهارت های خود تفاوتی ندارند. و اگر وقت بگذارید و تمرین کنید نیز می توانید در آنجا باشید.

اما آخرین چیزی که در اینجا باید درباره آن صحبت کنیم بسیار عمیق تر از ذهنیتی است که می توانیم چیزهایی را یاد بگیریم. این ارتباط با ادراک و تصویری است که از خود داریم ، جایی که به خود می گوییم آنچه را که باید و نباید لیاقت زندگی خود را داشته باشیم.

و این مسئله ثروتمندان و فقرا ، افراد ممتاز و مستضعف ، کشورهای جهان اول و سوم است و این مفهوم 'من کافی هستم' است.

من کافی هستم

من به اندازه کافی هستم یعنی شما در این لحظه به عنوان یک شخص کافی هستید و کاملاً آنچه را که هستید قبول دارید.
به طور متناقضی ، فقط وقتی همه چیز را کاملاً بپذیرید ، قادر خواهید بود هر بخشی را که برای شما آرزو می کند تغییر دهید. زیرا از ذهنیت پذیرش ناشی می شود ، نه از پس گرفتن.

من کافی هستم امروز یک معضل عظیم است زیرا توانایی ما را برای کارهایی که می توانیم انجام دهیم ، آنها را محدود کنیم و با تصور اینکه کافی نیستیم و لیاقت آن را نداریم ، به دست می آوریم.

من سالهاست که از کشوری شکسته از جهان سوم آمده ام. من اعتقاد داشتم که باید همان جایی باشم که در حال حاضر هستم و نمی توانم هدف بالایی داشته باشم زیرا این کاری نیست که ما انجام دهیم.

شما با دختران مکینید؟ خوب ، خیلی برای شما بد است.
تو فقیری؟ این فقط زندگی است و تا آخر عمر با آن مبارزه خواهید کرد.
شما چاق هستید؟ متابولیسم شما اینگونه است و هیچ کاری نمی توانید انجام دهید.

وقتی پذیرفتم که به اندازه کافی هستم و می توانم هر آنچه را که برای آن تلاش کردم ، باشم ، تصور کافی نبودن را از دست دادم و کاملاً آن چه هستم را در آغوش گرفتم.

آن وقت و فقط در آن صورت بود که توانستم موفقیتی را که ناامیدانه می خواهم بدست آورم. یک موفقیت واقعی ، در اعماق وجود من ، از یک حالت عاطفی تغییر یافته و توانایی که می توانم هر مهارتی را یاد بگیرم.

نتیجه

در ابتدا انجام این تکنیک ها و زبان بدن ساختگی جالب بود ، اما در برخی موارد ، آنها فقط کاری می شوند که شما باید برای پوشاندن خود واقعی خود انجام دهید. تغییر واقعی در اعماق وجود شما ، در درون شما اتفاق می افتد و این همان چیزی است که باید برای دستیابی به تغییر و نتایج عالی و ماندگار روی آن تمرکز کنید.

نتایج خارجی موفقیت های داخلی را به دنبال خواهد داشت. این اصول حاکم بر جهان ، زندگی دوستانه من و شما نیز هست.

تنها سوالی که باقی می ماند این است که آیا آنها را دنبال خواهید کرد؟